تبلیغات
لامکان - در بیداری عشق
رمزی و کلیدی به در و منزل ماست | بر هر که بخواند این خط راز سلام

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آپلود عکسابزار پرینت از صفحه

آپلود عکسابزار متحرک ساختن عنوان وبلاگ

اسکرول بار

دوشنبه 15 آبان 1396-08:06 ب.ظ



جان برآورده شمشیری آخته از خون سپید روح. هر قطره اش در نبرد با دشمنان عشق. هر قطره اش مذاب، سوزاننده ی پرده های نفاق. جان عزم کرده خون بریزد، خون عقل، خون خواب، خون ریا، و عشق را از پس تاریخی دراز بر سر منزل بنشاند. 
"ای شعف! ای شکوهناک ترین آیه ی خدا، نانوشته در هیچ کتاب. ای سرور! ای شراب سرخ خون در رگان! ای جمع یکان نشسته بر سرچشمه های کبیر! ای آزادگان روح! ای شورمندان دل! جاری شوید و سرزمین جانم بشویید. ای خدایان روشنی و نشاط! از بلندترین قلّه های جانم در پست ترین و تاریک ترین درّه ها نازل شوید."

دوش خوابیدم و خدا را در خواب دیدم. نه نه چنین نبود. من از خواب جهان برخاستم و خدا را در بیداری دیدم. و از برج خدا به ظلمت پایین نگریستم و بیداران را دیدم و دیدم گرچه اندکند، لیک اندکان عظیم. در هر اقلیم همچون آفتاب. آن اندکان گمنام، رسولان هر سرزمین. پس از جان خدا فریاد برآوردم: "ای یاران خدا! رفیقان نادیده! ای بی منّتان! ای گمچهرگان! پیداترینان! ای گوهران خدا! ای در دایرگان ِبیرون از دایرگان! ای بیرون از شمارگان! بر شما بی شماره سلام  و بر شما باد هزار برکت نامنتها!"
 
آنگاه در خواب مکان فرو آمدم.

حلمی | کتاب لامکان




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 15 آبان 1396 08:10 ب.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر